السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)
64
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)
جريان را باز گفت سپس خداوند اسرافيل و ميكائيل را براى اين منظور مأمور ساخت آنها نيز در بازگشت به همين نحو پاسخ گفتند تا اينكه بارى تعالى ملك الموت را مامور اين كار ساخت بار ديگر زمين جملهء قبل را تكرار نمود و ملك الموت در پاسخ زمين چنين گفت : من نيز به خدا پناه مىبرم اگر بسوى او بازگردم و مشتى از گل تو را به همراه نبرم [ 1 ] البته در روايات ما به اين مسئله اشاره گرديده است كه خداوند ملك الموت را بطور حتم و قطع بسوى زمين مأمور ساخت در حالى كه فرشتگان ديگر را اين گونه امر نكرد . على بن ابراهيم به نقل از امير المؤمنين ( ع ) چنين روايت مىكند : خداوند تعالى هفت هزار سال بعد از آنكه طائفهاى خاص از جن و انس بر روى زمين زندگى كردند امر فرمود تا فرشتگان از فراز طبقات آسمانها بر زمين بنگرند ، فرشتگان چون پليديهاى جن و انس را بر گستردهء زمين ديدند عرضه داشتند پروردگارا تو صاحب عزت و قدرتى ، بندگان ناتوان تو اين گونه از نعمتهاى تو بهره مىجسته و به عصيان برخاستهاند و تو از اين گروه انتقام نمىجوئى ؟ ذات بارى هنگاميكه اين جملات را شنيد فرمود : إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً تا آدم حجت و دليل من در روى زمين باشد آنگان فرشتگان گفتند : أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها همچنانكه ذريهء جن و انس قبل از او چنين كردند بنابراين جانشينت در زمين را از ميان ما برگزين چرا كه ترا تقديس و تسبيح خواهيم گفت . خداوند در جواب آنها فرمود : إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ اراده نمودهام تا از ذريهء او بندگان صالح و پيشوايان هدايت يافته را بيافرينم و زمين را از انسان پاك ساخته و گروهى از جن را كه سركش و نافرمانند در آسمان و اكناف عالم مستقر سازم و ميان آن دو حائلى در افكنم فرشتگان گفتند : آنچه اراده فرمودهاى همان كن پس خداوند به تعداد پانصد سال ميان آنها فاصله افكند بطوريكه آن گروه به عرش الهى پناه آوردند و ذات اللّه نيز به آنها رحمت آورده و در « بيت المعمور » مأوايشان بخشيد . و بدانها فرمان داد تا بر گرد آن طواف نموده و از عرش او چشم بردوزند و بيت
--> [ 1 ] علل الشرايع - ص 579